![]() |
![]() |
|
| سرمایه هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد |
|
باور کن تو هم از این همه تکرار خسته خواهی شد باور کن
باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن باور کن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 11:11 توسط ...حرف درد... |
|
|
دانلود آهنگ جدید من با نام :
هوای تو راهنمای دانلود: برای دانلود بر روی لینک کلیک کرده ودر صفحه ی ظاهر شده ی بعدی بر روی گزینه click here to download this file کلیک کنید لطفا نظر بدهید... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:45 توسط ...حرف درد... |
|
|
دنبال بز بودنم تمام شده است
غازهایم را چرانده ام دیگر به سیب زمینی ، تیب دمینی نمیگویم و نیز نمیگویم من مامانم را میخوام ظاهرا بزرگ شده ام اما مثل بچگی راست می گویم چیزهای زیادی را بدست آورده ام اما چیزهای بیشتری را که خود نمی دانم احساس می کنم از دست داده ام اما از درک عشق هنوز به خود شک دارم انگار که هنوز بچه ام اما شاید بچه ها شایستگی بیشتری برای عشق دارند و می گویم کاش تو بودی تا با تو بازی می کردم و می خندیدیم با هم مثل بچه ها نه مثل بچه های به ظاهر بزرگ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:56 توسط ...حرف درد... |
|
|
کاریست جدید
مردن هر روزه ی ناباور ما و زنده شدن در چشم هایی که مجال حرف زدن نداده اند و با تپیدن در لحظه هایی که افسرده بودند التهاب و هیجان را به بار آورده اند ما با هم بوده ایم اما حرفی از بودن نزده ایم و حالا به خود آمده ایم که بودن را بدون هم تجربه کنیم وهستی را نفس بکشیم بی آنکه نفس کش هم باشیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:52 توسط ...حرف درد... |
|
|
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم سیر می شود گاهی عقاب تیز پر دشت های استغنا اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی صدای زمزمه ی عاشقان آزادی فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی نگاه مردم بیگانه در دل غربت به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی مبر زموی سپیدم، گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد کلام حق، دم شمشیر می شود گاهی بگیر دست مرا، آشنای درد بگیر مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک محبت است که زنجیر می شود گاهی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 18:21 توسط ...حرف درد... |
|
|
آه آه...
نگاه تو را می خوانم نگاه تو مرا می خواند اما زبانت چه بگویم... و از دلت می ترسم که به حرف تو باشد "م.رضائی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:56 توسط ...حرف درد... |
|
|
من زنده نیستم
و تو برایم گریه نمی کنی ذهنم زنده بود وقتی که برایت گریه می کردم و تو نبودی و آنگاه که زنده شوم فرقی به حالت نخواهد کرد و چهره ی تو همچنان مات تردید سرد و بی حس خواهد بود نه کورسویی از تبسمی و نه نم نمی از اشکی دل من در امید زنده بود در امید زیست و با امید بود که مرد آهسته تر از بوی گل با تو سخن گفتم و لطیف تر از پوست آب تو را حس کردم و اکنون تو همچون گلی غوطه ور بر آب می روی و دور می شوی از من و من چاره ای ندارم جز اینکه نظاره گر باشم |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی 1387ساعت 10:8 توسط ...حرف درد... |
|
|
من نمیدانم چرا هرگاه
سخت آویزانم از یک دره از دنیا سخت ترسان دستها لرزان لباسم خیس ناگهان از راه شعری می رسد باناز میگوید های اگر مردی رها کن دستهایت را مرا بنویس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 10:7 توسط ...حرف درد... |
|
|
سرم به کار خودم بود
زندگی در دستانم نرم و راحت بود کاری نداشتم کتاب عشق را به دستم دادی و اکنون کار من این شده است که هر روز تا شب شب تا سحر دوره میکنم کتاب عشقت را و هر بار چیز تازه ای می یابم اکنون نگو که هیچ امانتی از تو در دست من نیست امانتی ات را یا بگیر یا ببخش باور کن که دیگر توان نگهداریش را ندارم نگذار تا انگشت طعنه ی زمان مرا نشانه رود گر چه طعنه و سرزنش را با جان خریدارم در تو شکفته ام خزانم نکن میدانم که شعر نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:50 توسط ...حرف درد... |
|
|
اندیشه ای سرد مرا در بر گرفته است
در ذهن خود می کاوم می کاوم و نمی یابم نشانه ای نه تو نامهربان نیستی پس چگونه ای که مرا میان زمین و آسمان به نظاره نشسته ای آیا همانگونه که مرا عشق تو فرا گرفته است تو را شکی سنگین از من گرفته است نمیدانم چگونه است اما بدان قسم به یزدان پاک با تو راست بودم و ساده آری راست بودم و ساده "م رضائی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:41 توسط ...حرف درد... |
|
|
گفتی فراموشم کن
بی ادب نیستم اما حالا که خودت خواستی شتر دیدم ندیدم "م اکبری" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:23 توسط ...حرف درد... |
|
|
شاید دوباره مردنم بی جان سپردن است شاید هدر نرفتنم بی تو نبودن است در من تمام زندگی یک رنگ ساده است رنگی که حسرت مرا بر باد داده است ..................................................... هر شب به گوش عقل خود افسانه گفته ام از ترس تیغ سرزنش سر را نهفته ام ما از فراز گفتن یک آیه آمدیم چون عطر خوب صحبت از شادابی قدیم حالا چرا به صحبت غمها مکرریم در کوچه باغ زندگی بی بال و بی پریم جانا میان صحبتم یکباره پا بگیر در شعر یأس و غربتم چون خنده جا بگیر در ذهن من تو باش و تماشاییم بکن من را رهای حسرت و تنهاییم بکن اکنون بیا و فرصت جانانه ام تو باش برق از سر دریغ ببر و افسوس و کاش "م رضائی"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 1:51 توسط ...حرف درد... |
|
|
گاهی مردی با شعله ای دروغین عاشق میشود
اما هیچ گاه نحوه آغاز سرنوشت را رقم نمیزند پاینده آتش عشقی است که در ادامه راه حتی ذر اصطکاک مداوم تن ها خاموشی نپذیرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:52 توسط ...حرف درد... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
__________________________
نویسندگان وبلاگ: محسن رضائی محمد علی اکبری __________________________ هر گونه استفاده از مطالب ، اشعار و ترانه های این وبلاگ بدون اجازه پیگرد وجدانی دارد از آنجا که متن بعضی ترانه ها و اشعار ممکن است به صورت کامل درج نشده باشد در صورتی که تمایل به استفاده از ترانه ها و اشعار در جایی دارید لطفا با ماتماس بگیرید Email e Rezaee : shabgard_1363@yahoo.com Email e Akbari : akbarifeizabadi@yahoo.com |
| پیوندهای روزانه |
|
شعری از علی بهمنی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
پرواز در سکوت غریبه تنها پسر تابستان وحشی یاسر آنتی گرل سایه مژگان گلبن لیلا کردبچه |